خرید بک لینک

ای زیباترین روح پرستنده ام.

من پرشکوهترین سرودهای عالم را در ستایش تو خواهم سرود.

من پرشکوهترین ترانه های عاشقی را که برخوردارترین معشوقان جهان

از آن نصیبی نبرده اند برایت خواهم خواند.

ای غزل غزل های دل من !

کلماتی را که در کار زیبائی های زیبای تو برخواهم گزید

که سلیمان رانیز-که زبان پرندگان می داندوازکبوتران عاشق شعرخداراآموخته است-

در پیشگاه چشمان آزرده ی معشوق خویش چنان از شرم پریشان کند

که هرگز سر از گریبان بر نتواند داشت.

در آستان محراب تو-ای قدسی محراب معبد مهر-

چنانت به درد و اشک دعا خواهم گفت

که خدایان همه ی عصرها از پرستندگان پارسای خویش

از همه ی زاهدان شب زنده دار خویش

و همه ی عارفان مشتاق و عاشقان گداخته ی خویش

که در همه ی امت ها دعایشان گفته اند

و به گرمترین اورادشان عبادت کرده اند سرد گردند.

من از شرق دور -سرزمین قصه های خوب و عشق های نرم و آفتاب-

بار دیگر روی به سویت آورده ام

و از صمیم قلب با تو نجوا کنان شب را می گذرانم.

من هم اکنون در کنار این پنجره ایستاده ام

و چشمهای اشک آلود و مشتاقم را به لبهای کبود مشرق دوخته ام

و ساقه ی نازک صبح را مینگرم که دمادم در برابر چشمان آرزومند و بیتابم میروید

و دلم همچون پرنده ای که آوای آشنایش را می شنود بیقرار خود را به قفس می زند

و من به دو دست قفسش را میفشرم تا نگهش دارم.

درخت زرین آفتاب در برابرم میروید

و من در پرتو سربی سحر صحرایی را مینگرم که برکرانه ی هستی رنگ می گیرد

و هردم به چشمم آشناتر می آید.

آری... دوباره عاشورایت با تمام خاطراتش می گذرد

و من بغضم را آرام آرام در گلویم مینشانم

و زیر لب آهسته با خود میگویم :

((حسین دیگری هم در راه است ... او هم تنهاست.))

برچسب: نویسنده: طاها شجاعی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:02

صفحه بندی