هم قدم زدن هایت را ...
هم عطر خوش بهار نارنجت را ...
میدانم
امشب که میروی ،
از آسمان ، شکوفه های بهار نارنج می بارد
آسمان شهر، تا سپیده سحر ، غرق در سکوت و عطر نفس هایت می شود.....
.
.
.
آری ...
هم باران هایت را دوست داشتم ...
هم قدم زدن هایت را ...
.
.
.
اما ...
ردپاهای به جا مانده در کوچه های بارانی ات
در دلم غوغا به پا می کند...
ای اردیبهشت ...
برچسب:
نویسنده: طاها شجاعی